تبلیغات
عَشَقه

عَشَقه

عشقت رو قلبم حک شده پاک شدنی نیست.

 

وای چه قدر آتیش گرفتم وقتی دیدم اسمشو از تو نویسنده ها پاک کرده.چه دنیایی داشتیم ما .انگار همین دیروز بود که این وبلاگ و درست کردیم و بهش یاد می دادم  .چه قدر خوب بود اون روزا........


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه 10 بهمن 1388 01:41 ب.ظ توسط علیرضا و کسی که فقط درد دلامو پاک میکنه | نظرات()


کنار آتیش گرم یه شومینه
آروم آروم مژه هات رو هم می شینه
میری تا شهر خیال وخواب و رویا
کی می دونه حالا چشمات، پشت پلکات، صورت کیو می بینه
هرچه قدر گفتم واست از همه جا از همه کس
جوابت اما واسم هیچی نبود جز یه نفس
حیف که قدر لحظه ها رو ندونستم
هر چی خواستم که بگم دوستت دارم، نتونستم
دیگه بخواب که داره خواب ناز میاد
حالا ببین دلت تو خواب کیو می خواد
ببین اونجا کی میاد جونشو فدات کنه
یا که هر بار عزیزم عشق من صدات کنه
جونشو فدات کنه عشق من صدات کنه

سکوت شب دلا رو غمگین می کنه
خواب داره پلکامو سنگین می کنه
دیگه حرفی نمی مونه جز همین
که بگم خوب بخوابی ای نازنین!
اگه تو شهر خیالت بین جمع عاشقات
یه دفعه یه جای دور اگه خیره شد نگات
دیدی اونجا دو تا چشم توی چشات زل می زنن
بدون این چشمای بی قرارو عاشق منن

دیگه بخواب که داره خواب ناز میاد
حالا ببین دلت تو خواب کیو می خواد
ببین اونجا کی میاد جونشو فدات کنه
یا که هر بار عزیزم عشق من صدات کنه
جونشو فدات کنه عشق من صدات کنه

ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه 16 آذر 1388 11:19 ق.ظ توسط علیرضا و کسی که فقط درد دلامو پاک میکنه | نظرات()


حرمت نگهدار گلم ، دلم ، کین اشک ها خون بهای عمر رفته ی من است....!!!


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه 5 آذر 1388 03:47 ب.ظ توسط علیرضا و کسی که فقط درد دلامو پاک میکنه | نظرات()


شد خزان گلشن آشنایی

باز هم آتش به جان زد جدایی

عمر من ای گل طی شد بهر تو

وز تو ندیدم جز بد عهدی و بی وفایی

با تو وفا كردم تا به تنم جان بود

عشق و وفاداری با تو چه دارد سود

آفت خرمن مهر و وفایی

نوگل گلشن جور و جفایی

از دل سنگت...آآآآه

دلم از غم خونین است

روش بختم این است

از جام غم مستم

دشمن می پرستم

تا هستم

تو و مست ازمیل به چمن

چون گل خندان از مستی بر گریه ی من

با دگران در گلشن نوشی می

من ز فراقت ناله كنم تا كی؟

تو و می چون ناله كشیدن ها

من وچون گل جامه دریدنها

ز رقیبان خواری دیدنها

دلم از غم خون كردی

چه بگویم چون كردی

در    دم    اف   زون    كر     دی

برو ای از مهر و وفا عاری

برو ای عاری ز وفاداری

كه شكستی چون زلفت عهد مرا

دریغ و درد از عمرم

كه در وفایت شد طی

ستم به یاران تا چند

جفا به عاشق تا كی؟

نمی كنی ای گل یكدم یادم

كه همچو اشك از چشمت افتادم

گرچه ز محنت خوارم كردی

با غم و حسرت یارم كردی

مهر تو دارم باز


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه 5 آذر 1388 03:37 ب.ظ توسط علیرضا و کسی که فقط درد دلامو پاک میکنه | نظرات()


بی وفایی کن ، وفایت می کنند

                                      با وفا باشی خیانت میکنند

مهربانی گرچه آیین خوشی ست!

                                 مهربان باشی رهایت می کنند!


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه 5 آذر 1388 02:45 ب.ظ توسط علیرضا و کسی که فقط درد دلامو پاک میکنه | نظرات()


تنهایی ام را با تو قسمت می کنم ، سهم کمی نیست ! گسترده تر از عالم  تنهایی من عالمی نیست ! غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصل ها را ، بر سفره ی رنگین خود بنشانمت ، بنشین غمی نیست ! هوای من بر من مگیر ، این خود ساعتی را که بی شک تنهاتر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست ... 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه 28 آبان 1388 10:41 ق.ظ توسط علیرضا و کسی که فقط درد دلامو پاک میکنه | نظرات()


حال من بد است !  تو قصه می گویی ! از یکی بود و یکی نبوداش تا ته همه کلاغ هایی که به خانه نرسیدند !  من بدتر میشوم ، تب می کنم ، می لرزم ، تو باز هم قصه می گویی ! کاش باور می کردی دیگر آن بچه 12 ساله نیستم که با قصه های آخر شب خواب هایش شکفته می شود !


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه 28 آبان 1388 10:18 ق.ظ توسط علیرضا و کسی که فقط درد دلامو پاک میکنه | نظرات()


آنکه با تو میزند صلای مهر ، جز به فکر غارت دل تو نیست . گر چراغ روشنی به راه توست ، چشم گرگ جاودان گرسنه ایست ...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه 28 آبان 1388 10:14 ق.ظ توسط علیرضا و کسی که فقط درد دلامو پاک میکنه | نظرات()


یه روز چشاتو وا کنی می بینی من تموم شدم

می بینی جام چه خالیه یا رفته ام پی خودم


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه 16 آبان 1388 11:44 ق.ظ توسط علیرضا و کسی که فقط درد دلامو پاک میکنه | نظرات()


خداوندا نمی دانم
در این دنیای وانفسا
كدامین تكیه گه را تكیه گاه خویشتن سازم
نمیدانم
نمی دانم خداوندا.
در این وادی كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد.
كدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم
نمی دانم خداوندا
به جان لاله های پاك و والایت نمی دانم
دگر سیرم خداوندا.
دگر گیجم خداوندا
خداوندا تو راهم ده.
پناهم ده .
امیدم  ده خداوندا .
كه دیگر نا امیدم من و میدانم كه نومیدی ز درگاهت گناهی بس ستمبار است و لیكن من نمیدانم
دگر پایان پایانم.
همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد و می دانم كه آخر بغض پنهانم مرا بی جان و تن سازد.
چرا پنهان كنم در دل؟
چرا با كس نمی گویم؟
چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟
همه یاران به فكر خویش و در خویشند. گهی پشت و گهی پیشند
ولی در انزوای این دل تنها . چرا یاری ندارم من . كه دردم را فرو ریزد
دگر هنگامه ی تركیدن این درد پنهان است
خداوندا نمی دانم
نمی دانم
و نتوانم به كــس گویم
فقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانی بسی من خون دل دارم. دلی بی آب و گل دارم
به پو چی ها رسیدم من
به بی دردی رسیدم من
به این دوران نامردی رسیدم من
نمیدانم
نمی گویم
نمی جویم نمی پرسم
نمی گویند
نمی جوند
جوابی را نمی دانم
سوالی را نمی پرسند و از غمها نمی گویند
چرا من غرق در هیچم؟
چرا بیگانه از خویشم؟
خداوندا رهایی ده
كلام آشنایی ده
خدایا آشنایم ده
خداوندا پناهم ده
امیدم ده
خدایا یا بتركان این غم دل را
و یا در هم شكن این سد راهم را
كه دیگر خسته از خویشم
كه دیگر بی پس و پیشم
فقط از ترس تنهایی
هر از گاهی چو درویشم
و صوتی زیر لب دارم
وبا خود می كنم نجوای پنهانی
كه شاید گیرم آرامش
ولی آن هم علاجی نیست
و درمانم فقط درمان بی دردیست
و آن هم دست پاك ذات پاكت را نیازی جاودانش هست

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه 15 آبان 1388 05:56 ب.ظ توسط علیرضا و کسی که فقط درد دلامو پاک میکنه | نظرات()


سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته

تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا

به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه 15 آبان 1388 05:04 ب.ظ توسط علیرضا و کسی که فقط درد دلامو پاک میکنه | نظرات()


وقتی او آمد درهای قلبم را به رویش گشودم
و همچون کودکی بی ریا و به دور از تزویر با آغوشی باز پذیرایش شدم
غریبه ای را که فرسنگ ها از من دور بود.
او قدم به دنیایم گذاشت اما با سنگدلی شاخه های درخت زندگی ام را شکست
بی آنکه حتی از نگاه مهربان باغبان شرم کند.
پروردگار مهربانم از آسمان نیلگونش نظاره گر بی وفایی هایش بود
و صدای شکسته شدن شاخه هایم را می شنید.
اما من و باغبان با محبتم حتی آفتاب و آب چشمه را به روی نا مهربانی هایش
نبستیم.
به این امید که هم رنگمان شود.
اما او از جنس ما نبود.
او همچون گردباد وزید
شاخه هایم را شکست و شکوفه هایم را پراکند.
به امید آنکه از ما فراتر رود.اما...
مثل همه طوفانها مثل همه گردبادهای تلخ آمد.
تلخی کرد و رفت.

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه 15 آبان 1388 04:53 ب.ظ توسط علیرضا و کسی که فقط درد دلامو پاک میکنه | نظرات()


نخستین چکه ناودان بلند یک احساس را در قالب کلامی از جنس نفس باغچه های معصوم یاس به روی جسم سپید این ورق می ریزم و انرا با پروانه صفتهای این گیتی بر انتها بر آستان نیلوفری تمامی دلهای پاک زلال هدیه می کنم و من خواهم رفت در واپسین غروبی آرام و تنها تنها یی ام را با خود خواهم برد ......

با تشکر از متنتون !


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان 1388 05:24 ب.ظ توسط علیرضا و کسی که فقط درد دلامو پاک میکنه | نظرات()


18 روز مانده تا .....


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه 12 آبان 1388 08:03 ق.ظ توسط علیرضا و کسی که فقط درد دلامو پاک میکنه | نظرات()


دلتنگی

یه سلام عاشقونه

با یه بغض بی بهونه

می نویسم تا بدونی

یاد تو، تو دل می مونه

یادته وقتی می رفتی

دم به دم نگات می کردم

بغض سنگین توی چشمام

گفتی: صبر کن برمی گردم

یادته قسم می خوردیم

عزیزم بی تو میمیرم

اما حالا که تو نیستی

من با دلتنگی اسیرم

یادمه وقتی می گفتم

به خدا نمیری از یاد

آه سردی می کشیدی!

توی قلبم مثل فریاد

اما حالا که تو نیستی

حال و روز من خرابه

آخر قصه ی عاشق

اشک و ماتم و سرابه

اما حالا که می بینم

بی تو دل رنگی نداره

توی آسمون چشمام

غروبا بارون می باره

می دونی طاقت ندارم

با غم و غصه اسیرم

زود بیا که خیلی تنهام

به خدا بی تو میمیرم


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه 11 آبان 1388 12:03 ب.ظ توسط علیرضا و کسی که فقط درد دلامو پاک میکنه | نظرات()


زانوهامو بغل کرده بودمو نشته بودم کنار دیوار

دیدم یه سایه افتاد روم

سرم رو آوردم بالا

نگاه کرد تو چشمام، از خجالت آب شدم

تمام صورتم عرق شرمندگی پر کرد

گفت:تنهایی

گفتم:آره

گفت:دوستات کوشن؟

گفتم: همشون گذاشتن رفتن

گفتی: تو که می گفتی بهترین هستن!

گفتم:اشتباه کردم

گفتی: منو واسه اونا تنها گذاشتی

گفتم:نه

گفتی:اگه نه،پس چرا یاد من نبودی؟

گفتم:بودم

گفتی:اگه بودی،پس چرا اسمم رو نبردی ؟

گفتم:بردم، همین الان بردم

گفتی:آره،الان که تنهایی،وقت سختی

گفتم:…..(گر گرفتم از شرم-حرفی واسه جواب نداشتم)

-سرمو اینداختم پایین-گفتم:آره

گفتم:تو رفاقتت کم آوردم،منو بخش

گفتی:ببخشم؟

گفتم:اینقدر ناراحتی که نمی بخشی منو؟ حق داری

گفتی:نه! ازت ناراحت نبودم! چیو باید می بخشیدم؟

تو عزیز ترینی واسم،تو تنهام گذاشتی اما تنهات نذاشته بودمو نمی ذارم

گفتم:فقط شرمندتم

گفتی:حالا چرا تنها نشستی؟

گفتم:آخه تنهام

گفتی:پس من چی رفیق؟

من که گفتم فقط کافیه صدا بزنی منو تا بیام پیشت

من که گفتم داری منو به خاطر کسایی تنها می ذاری که تنهات می ذارن

اما هر موقع تنها شدی غصه نخور،فقط کافیه صدا بزنی منو

من همیشه دوست دارم،حتی اگه منو تنها بزاری،

همیشه مواظبت بودم،تو با اونا خوش بودی،منو فراموش کردی تو این خوشی

اما من مواظبت بودم،آخه رفیقتم،دوست دارم

دیگه طاقت نیاوردم،بغض کردمو خودمو اینداختم بغلت،زار زدم،گفتم غلط کردم

گفتم شرمنده ام،گفتم دوست دارم،گفتم دستمو رها نکن که تو خودم گم بشم

گفتم دوست دارم…

گفتم: داد می زنم تو بهترین رفیقیییییییییییییییی

بغلت کردم گفتم:تو بن بست رفیقی

یک کلام،خدا تو بهترینی


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه 11 آبان 1388 11:58 ق.ظ توسط علیرضا و کسی که فقط درد دلامو پاک میکنه | نظرات()


چند سالی میگذشت که دایره آبی قطعه گمشده خود را پیدا کرده بود. اکنون صاحب فرزند هم شده بود، یک دایره آبی کوچک با یک شیار کوچک.

w01

زمان میگذشت و دایره آبی کوچک، بزرگ میشد. هر چقدر که دایره بزرگ تر میشد شعاع آن هم بیشتر میشد و مساحت شیار که دیگر اکنون تبدیل به یک فضای خالی شده بود نیز بیشتر.

w02

آنقدر این فضای خالی زیاد شد و دایره ناراحت تر که ناچار برای کمک به سراغ پدر رفت و به او گفت: پدر شما چرا جای خالی ندارید؟
پدر گفت: عزیزم جالی خالی نه، قطعه گمشده. هر کسی در زندگی خود قطعه گمشده دارد من هم داشتم، مادرت قطعه گم شده‌ی من بود. با پیدا کردن او تکمیل شدم. یک دایره کامل.
پسر از همان روز جست و جوی قطعه‌ی گمشده خود را آغاز کرد. رفت و رفت تا به یک قطعه‌ای از دایره رسید شعاع و زاویه آن را اندازه گرفت درست اندازه جای خالی بود ولی مشکل آن بود که قطعه زرد بود.
w03

دایره باز هم رفت تا اینکه به یک مثلث رسید که فضای خالی خود را با قطعه‌های رنگارنگ کوچک پر کرده بود.
w04

دایره دیگر از جست و جو خسته شده بود تا اینکه به یک قطعه مربع گمشده رسید، به او گفت شما قطعه گمشده من را ندیدید؟
قطعه مربع گریه کرد و گفت: من هستم
- ولی شما مربع هستید و قطعه گمشده‌ی من قسمتی از دایره
- من اول قطعه‌ای از دایره بودم یعنی دقیقا بگویم قسمتی از شما و منتظرتان که یک مربع قرمز آمد. قطعه‌ی گمشده او مربع بود ولی من گول خوردم و خود را به زور داخل فضای خالی او کردم، به مرور زمان تغییر شکل دادم و به شکل فضای خالی مربع در آمدم .ولی او قرمز بود و من آبی، به هم نمی‌خوردیم. اکنون پشیمانم. من قطعه‌ی گمشده‌ی شما هستم.

w05

دایره که دید قطعه گمشده خود را پیدا کرده سعی کرد او را در فضای خالی خود جا دهد اما نشد، بنا بر این او را با طناب به خود بست و خوشحال راه افتاد. حرکت کردن با یک قطعه که سبب بد قواره شدن دایره شده بود خیلی سخت بود ولی دایره تمام این سختیها را به جان خریده بود و با عشق حرکت میکرد.
w06

رفت و رفت ولی ناگهان گودال را ندید و داخل آن افتاد و گیر کرد. بخت به او رو کرده بود که قطعه‌ی گمشده‌اش قسمت بالای او بود و گیر نکرده بود. قطعه گمشده به او گفت: من را باز کن تا بروم و کمک بیاورم.
w07

قطعه‌ی گمشده رفت و هیچ وقت برنگشت. دایره هم سالها آنقدر گریه کرد تا بیضی شد (لاغر شد) و توانست از گودال بیرون بیاید. دلش شور میزد که نکند اتفاقی برای قطعه گم شده افتاده باشد. دنبال او به هر سو رفت. تا اینکه بالاخره او را پیدا کرد. کاش هیچ وقت او را پیدا نمی‌کرد.

w08

نتیجه گیری اخلاقی : سعی کنید گول تکه های گمشده دروغی رو نخورید


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه 11 آبان 1388 10:23 ق.ظ توسط علیرضا و کسی که فقط درد دلامو پاک میکنه | نظرات()


21  روز مانده تا .......


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه 9 آبان 1388 03:51 ب.ظ توسط علیرضا و کسی که فقط درد دلامو پاک میکنه | نظرات()


قرار شد یه ماه بره .میدونم نمیدونه که به اندازه 1 سال واسم سخته

حالا میشینم تقویمو میشمارم تا 1 ماه اون و 1 سال من بگذره


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه 9 آبان 1388 03:50 ب.ظ توسط علیرضا و کسی که فقط درد دلامو پاک میکنه | نظرات()


هیچ حرف دگری نیست که با تو بزنم

                                    تو نمی فهمی اندوه مرا

                     چه بگویم به تو ای رفته ز دست 

                                      شدم از مستی چشمان تو مست

                                 شده ام سنگ پرست

                                                مرگ بر آنکه دلش را به دل سنگ تو بست...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه 7 آبان 1388 10:08 ب.ظ توسط علیرضا و کسی که فقط درد دلامو پاک میکنه | نظرات()



می خواهم آنقدر سبز بمانم تا آنگاه که باز می گردی اولین کسی باشم که به پیشواز بهار چشمانت می آید

X

صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

بهمن 1388

آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388


آرشیو موضوعی

دست نوشته ها
عارفانه
عاشقانه
عکس
درد دل

نویسندگان

علیرضا و کسی که فقط درد دلامو پاک میکنه


پیوندها

مرجع قالب میهن بلاگ
فری خفن
شهر عشق(مهسا)
آرزوهای محال
عاشقانه هاى دختر كاغذى
فکر نکن بیا تو


    : تعداد بازدیدهای امروز

Design by : MRH Arts Clube



امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :


کدام رو می پسندید ؟